پیروز انتخابات ریاست جمهوری در ایران

به نام خدا

پیروز انتخابات ریاست جمهوری در ایران

سید امین توکلانی1400/01/21

انتخابات ها در هر کجای جهان و در هر سطحی که برگزار می شوند ، قواعد و شرایط خاص خود را دارند ، در برخی کشور ها که احزاب شکل و سازمان مشخصی یافته اند ، افراد باید ابتدا به عضویت احزاب درآمده یا حزب خود را تاسیس نمایند و پس از طی پروسه ای برای کسب صلاحیت های حداقلی ، به عنوان نماینده ی حزب خود نسبت به شرکت در انتخابات اقدام کنند .

اما در اغلب کشور های جهان سوم و در حال توسعه احزاب و جریانات سیاسی ساختار دقیق و مشخصی ندارند و معمولا بیشتر از تفاوت های فکری و آرمانی ، بر حول شخصیت های سیاسی شکل می گیرند و شخص محوری در آن ها موج می زند ، البته این مسئله نکات منفی خود را در بلند مدت بروز می دهد و زمانی که با گذر سن افراد دوره ی فعالیت سیاسی آنان به پایان می رسد ، با سردگمی پیروان و هواداران آنان همراه شده و موجب از دست رفتن سرمایه اجتماعی و انباشت دانایی ایجاد شده در آن جریان فکری می شود .

لذا یکی از الزامات توسعه و پیشرفت پایدار ، تاسیس و حمایت از احزاب بر مبنای آرمان ها و جریانات فکری اصلی اقتصادی و سیاسی است .

اما در ساختاری که این ساز و کار هنوز به آن شکل که باید ظهور بروز نیافته چه باید کرد ؟

در چنین ساختاری مولفه های شرکت در انتخابات به عنوان یک کاندیدا نیز بر حول اشخاص بوده و احزاب در معرفی و حمایت از کاندیدا ها نقش کمرنگ تری دارند ، به طور مثال در ایران زمانی که آقای خاتمی در انتخابات سال های ۷۶ و ۸۰ به پیروزی رسید ، حزب سیاسی مشخصی از ایشان حمایت نکرده بود و احزاب و جریانات موسوم به اصلاح طلب پس از این انتخابات ها تاسیس و اعلام وجود کردند و حتی امروزه نیز بسیاری این طیف را به نام جریان دوم خردادی ها(روز برگزاری انتخابات ۷۶) می شناسند که نشان از این مسئله دارد که هویت این احزاب به هویت شخص آقای خاتمی و پیروزی ایشان در انتخابات گره خورده است .

همچنین جریان اعتدالی با گفتمان آقای روحانی و انتخابات ۹۲ اعلام وجود کرد ، هرچند که حزب اعتدال و توسعه از سال ها قبل وجود داشت اما جز تعدادی نام اشخاص و فعالان سیاسی بر روی کاغذ ، فعالیت دیگری نداشت .

درک این مسئله بسیار کلیدی است چرا که نشان می دهد میزان شناخته شده بودن افراد خود در انتخابات های ایران یک معیار کلیدی است ، چرا که در نبود احزاب برای تایید و تضمین صلاحیت و تخصص افراد ، این خود نامزد های انتخاباتی می باشند که باید این پیش نیاز را پوشش دهند ، به عبارتی ؛ کاندیدایی که شناخته شده نباشد ، کار سخت تری برای پیروزی در انتخابات دارد چرا که حتی در صورت صلاحیت و تخصص و داشتن برنامه ی لازم ، توسط رای دهندگان به حدی شناخته شده نیست تا به وی اعتماد کرده و به صرف مستندات ارائه شده از سوی نامزد ، به او رای دهند .


ریاست جمهوری



شناخته شده بودن شاخصی است که در انتخابات هایی که شرکت کنندگان آن ها بسیارند می تواند حتی به یگانه عامل موفقیت نامزد ها تبدیل شود ، به طور مثال در انتخابات مجلس دهم و یازدهم ، بسیاری از افرادی که نهایتا به مجلس راه یافتند چهره هایی جدید بودند که به صرف حمایت جریانات سیاسی مشخصی که به یک ائتلاف نهایی حزب گونه دست یافته بودند موفق شدند تا سوای از صلاحیت ها و تخصص ها ، صرفا به پشتوانه تبلیغاتی ائتلاف خود ، نامزد های مورد نظر را به کرسی های مجلس برسانند ، هر چند در این موارد نیز هیچ حزبی به طور مشخص و بنا بر تعریف کلاسیک حزب ، از این ائتلاف ها حمایت نکرد و در واقع این ائتلاف ها برآیند سرمایه اجتماعی آقای خاتمی در سال ۹۴ (تَکرار میکنم) و سرمایه شخصی آقای قالیباف و چهره های شاخص اصولگرایی کشور موسوم به جمنا در سال ۹۸ بوده است .

اما نکته قابل توجه ترتیب انتخاب همین لیست ائتلافی است ، به طوری که از ترتیب آرای کسب شده توسط افراد این فهرست های ائتلافی کاملا مشخص است که افراد هر چه شناخته شده تر و دارای سوابق قبلی بیشتر ، رای بیشتری کسب کرده اند .

اما این شناخته شده بودن دقیقا چیست ؟!

می توان آن را ترکیبی از سوابق و مسئولیت ها قبلی فرد ، اعتبار و عملکرد وی ، حضور و فعالیت های رسانه ای ، دیدگاه ها و میزان اثر گذاری فرد در حل مسائل جامعه هدف وی دانست .

بنا به این تعریف اشخاص با وزن دهی به موارد فوق می توانند یک ضریب میزان شناخته شده بودن از خود و رقبای خود استخراج کرده و بر پایه آن شانس خود برای پیروزی در انتخابات را تخمین بزنند .

به طور مثال فردی که پوشش رسانه ای خوبی دارد و در رسانه های مختلف حضوری پر رنگ داشته و در کانون توجهات است ، در صورتی که از حسن سابقه نیز برخوردار باشد قادر خواهد بود آرای خود را بیش از پیش افزایش دهد اما رقبای وی در صورت عدم پوشش رسانه ای مناسب حتی با سوابق بهتر ، امکان معرفی خود به بسیاری از رای دهندگان را نداشته و از رای آن دسته از رای دهندگان محروم خواهند بود .

به همین نسبت ، اشخاصی که در زسانه ها حضور دارند و اظهار نظر های آن ها گاه و بیگاه منتشر می شود ولی تاکنون اثر گذاری قابل توجهی در وضعیت جامعه ی رای دهندگان نداشته اند از اقبال کمتری نسبت به افرادی که به معنای حقیقی کاری برای رای دهندگان خود کرده اند ، برخوردار خواهند بود ، ولو آن که حضور پر رنگ رسانه ای داشته باشند اما اعتماد به این افراد دشوار تر است چرا که پایگاه زمینه ای و سرمایه اجتماعی آنان کمتر است .

اما آیا شناخته شدگی تنها مولفه لازم برای پیروزی در انتخابات های ایران است ؟!

تجربه و تاریخ انتخابات ها در کشور نشان می دهد که این گونه نیست و مولفه ی دیگری نیز وجود دارد که در شرایط ایده آل می تواند حتی به شاخص اصلی پیروزی یا شکست در انتخابات تبدیل شود و همچنین هرچه سطح انتخابات بالاتر رود و جامعه هدف بزرگتر شود ، به همان نسبت نقش و اهمیت این مولفه نیز بیشتر می شود .

این مولفه تمایز نامزد از دیگران است که در سطح شورای شهر این وجه تمایز نمی تواند بروز حداکثری یابد ، چرا که انتخاب اعضای شورای شهر دیدگاه ها و برنامه های سیاسی و اجتماعی در درجه اهمیت پایین تری قرار دارند و نامزد ها نمی توانند از اختلاف نظر ها و تفاوت های کلیدی در برنامه هایشان به عنوان وجه تمایز و ابزار برتری خود بر دیگران استفاده کنند .

به علاوه که اهداف خُرد و محلی نیز جای مانور کمتری برای تفاوت در برنامه ریزی نامزد ها و تمایز میان آن ها فراهم می کند .

اما در سطوح عالی و کلان و در جوامع هدف گسترده تر ، تجربه نشان داده همین وجوه تمایز نتیجه انتخابات را رقم می زنند ، به طوری که در سال ۷۶ علی رغم تمام حمایت هایی که از آقای ناطق نوری انجام شد و علی رغم برتری تمام ایشان در زمینه شناخته شده بودن ، اما نتیجه انتخابات پیروزی آقای خاتمی آن هم با اختلاف بسیار زیاد از آقای ناطق نوری بود .


انتخابات ریاست جمهوری ایران



در سال ۸۴ نیز علی رغم شناخته شده بودن آقای هاشمی رفسنجانی و ناشناخته بودن آقای احمدی نژاد ، در نهایت پیروز انتخابات آقای احمدی نژاد بود و حتی در سال ۹۲ نیز آقای روحانی بدون سابقه شرکت در انتخابات و بدون داشتن سابقه ای که کارنامه اجرایی مهمی محسوب شود ، در انتخابات شرکت کردند و مسئله شناخته شده بودن ایشان با حمایت آقای هاشمی و سایر چهره های سرشناس پوشش داده شد اما مسئله اصلی که موجب پیروزی ایشان بر ۵ نامزد دیگر گردید همان وجه تمایز ایشان از سایر کاندیدا ها بود ، به همین نسبت پیش بینی می شود در انتخابات ۱۴۰۰ نیز که دیگر بار یک دولت ۸ ساله به پایان رسیده ، برگ برنده اصلی در اختیار آن نامزدی باشد که بتواند این مولفه کلیدی یعنی وجه تمایز خود را پر رنگ تر کرده و به شکل موثر تری مانور داده و از آن بهره جوید .

اما این وجه تمایز در مورد روسای جمهور قبلی چه بوده و در مورد کاندیدای پیروز ۱۴۰۰ باید چگونه باشد ؟

یکی از مسائلی که در انتخابات کشور از گذشته تا به امروز همواره وجود داشته است ، مسئله وعده ها و شعار زدگی است ، به دلیل نقش کمرنگ احزاب و جریانات سیاسی ، اشخاص باید در شرایط انتخاباتی تماما از خود هزینه کنند و شعار هایی تکراری را با وعده هایی جدید ترکیب کنند تا بتوانند حداکثر رای دهندگان ممکن را به سمت خود جذب کرده و پیروز انتخابات شوند .

برای بررسی دقیق تر این وجه تمایز ، نگاهی به انتخابات های ۷۶ ، ۸۴ و ۹۲ خواهیم داشت ؛ در سال ۷۶ در شرایطی که مولفه ی شناخته شدگی به نفع آقای ناطق نوری سنگینی می کرد اما آقای خاتمی با شعار بسط فضای سیاسی ، جامعه مدنی و اصلاحات سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی پا به میدان گذاشت و با تاکید بر همین مسائل در شرایطی که شعار های اقتصادی کلان هر دو نامزد شامل مهار تورم و پیشرفت و توسعه کشور بود اما مردم نامزدی را برگزیدند که ضمن وعده های سایر نامزد ها ، حرف و ایده ی بیشتر و بهتری برای ارائه داشت ، حرف تازه ی آقای خاتمی در سال ۷۶ منجر به شکل گیری جریان سیاسی جدیدی در کشور شد ، در حالی که در زمان ایشان دو بحران اجتماعی سیاسی سال های ۷۸ و ۸۲ به وقوع پیوست و در عمل آن چه که از سوی ایشان وعده داده شد در زمان ایشان به شکل محدود اجرا گردید و پس از ایشان نیز عملا از محور مطالبات عامه مردم خارج شد .

با این حال این وجه تمایز و این تمایل جامعه ی وقت موجب شد تا ایشان که در یک مولفه در جایگاه ضعف نسبت به رقیب اصلی خود قرار داشت ، بتواند در برآیند انتخابات با اختلاف پیروز شود .

در انتخابات ۸۴ فضا و آرا در آغاز به مانند سال ۷۶ رو قطبی نبود ، این مسئله هم ناشی از تعدد کاندیدا ها و افراد تایید صلاحیت شده در انتخابات بود و هم ناشی از تشابه بسیار شعار ها و وعده های نامزد ها ، به طوری که عامه کاندیدا ها به مسائلی چون سامان دهی اقتصاد و جامعه و اهمیت به سطح زندگی مردم و صنایع کشور پرداخته بودند و از این ناحیه در دور اول آرا نیز میان افراد تقسیم شد و با اختلاف بسیار اندک آقای احمدی نژاد با نفر بعد از خود ( اختلاف ۲ درصدی) راهی دور دوم گردید ، اما در دور دوم مجددا علی رغم جایگاه و شناخته شدگی بسیار بیشتر آقای هاشمی نسبت به آقای احمدی نژاد ، اما اهمیت و جایگاه مردم در شعار های آقای احمدی نژاد و اولویتی که ایشان به سطح معیشت مردم و حقوق اقتصادی مردم داده بودند به وجه تمایز ایشان نسبت به آقای هاشمی تبدیل شد و آقای هاشمی که مظهر سازندگی و اولویت دادن به صنایع بودند در کنار تجمل گرایی زندگی فردی ایشان و کابینه اسبق شان به نقطه مقابل فردی چون احمدی نژاد تبدیل شدند ، احمدی نژاد به عنوان یک نیروی جوان که خود مراتب سیاسی را از استانداری دولت آقای هاشمی آغاز کرده بود ، وجه تمایز کلیدی خود را مردمی بودن و اهمیت به مردم قرار داد ، وجه تمایزی که به مانند جریان اصلاحات ، جریانی را حول شخصیت ایشان ایجاد کرد که تا به امروز پایگاه مردمی خود را حفظ کرده و موجب محبوبیت بالای ایشان در میان اقشار ضعیف جامعه شده و این مسئله مکررا توسط نظر سنجی های رسمی و غیر رسمی نیز به اثبات رسیده .



انتخابات 1400 ریاست جمهوری ایران



می بینیم حتی که در شرایطی که نامزد ها شعار های مشابهی دارند ، یک وجه تمایز مهم با نامزد پیشتاز می تواند ورق را برگردانده و پیروز انتخابات را تغییر دهد!

به انتخابات ۹۲ میرسیم جایی که مجددا قرار است دولتی جدید روی کار بیاید و به مانند سال ۸۴ مسئله تعدد مامزد ها به چشم می خورد ، اما در اینجا آقای هاشمی و سایر همفکران ایشان که از تجربه سال ۸۴ درس گرفته اند ، فردی چون آقای روحانی را وارد انتخابات می کنند و جور شناخته شدن ایشان را هم با استفاده از جایگاه اجتماعی خودشان می کشند و ایشان را در طول دوره ی تبلیغات انتخاباتی به جایگاه شناخته شده بودن می رسانند ، اما در نهایت آن چیزی که آقای روحانی را با اختلاف بسیار اندک ، موفق به کسب ۵۰ درصد آرا نمود مجددا همان وجه تمایز ایشان نسبت به سایر نامزد ها بود ، ایشان مسئله تعامل با جهان را مطرح کرده و به عنوان راهبرد اساسی خود معرفی کردند ، مسئله ای که علی رغم برنامه های اقتصادی بهتر رقبای ایشان از دید آن ها مغفول مانده بود ، صد البته که شعار های اقتصادی آقای روحانی نیز مشابه شعار های اقتصادی و معیشتی سایر نامزد ها بود ، شعار هایب که حول محور معیشت ، اشتغال و کنترل تورم و ثبات اقتصادی داده می شد ، اما در شرایطی که فشار تحریم باعث ایجاد حساسیت جامعه نسبت به وضعیت بین المللی کشور شده بود ، کنش عمومی به این وجه تمایز واکنش مثبت نشان داده و ایشان را برگزید تا ضمن تحقق وعده سایر نامزد ها ، این وعده را نیز که به عنوان محور اصلی برنامه ایشان بود دنبال نمایند که همینگونه هم شد اما توفیقات آن موثر و پایدار نبود .

اما در سال ۱۴۰۰ شرایط چگونه است و به چه سمت و سویی خواهد رفت ؟

آن چه از فضای انتخاباتی این روز های کشور بر می آید نشان از آن دارد که به مانند سال ۸۴ و ۹۲ باید منتظر خیل عظیمی از چهره های سیاسی و احساس تکلیف کنندگان و تشنگان خدمت باشیم که این مسئله مججدا به مانند سال های ۸۴ و ۹۲ موجبات تقسیم آرا میان پایگاه های مردمی نامزد ها را فراهم خواهد کرد .

اما مسئله قابل انتظار دیگر این است که شعار ها و وعده ها به مانند سال ۸۴ و ۹۲ بسیار به هم نزدیک خواهد بود و بر محوریت مسائل اقتصادی و در درجات بعدی اجتماعی و سیاسی تمرکز خواهد داشت اما همچنین دو سناریو برای این انتخابات قابل پیش بینی است ؛ نخست آنکه بر خلاف انتخابات های قبلی و آن چه تاکنون در کشور رویداده ، در این انتخابات هیچ نامزدی وجه تمایز مشخصی نداشته باشد و صرفا بر اثر ائتلاف میان نامزد ها بر اساس میزان شناخته شدگی افراد و پایگاه های رای مردمی آن ها ، یک فرد در نهایت بتواند اکثریت آرا را کسب کرده و پیروز این میدان شود .

یا اینکه روال قبل تداوم یافته و نامزدی که وجه تمایز مشخص و موفقی را نسبت به بقیه نامزد ها ارائه می کند در نهایت پیروز این رقابت خواهد بود .
اما شرایط در انتخابات ۱۴۰۰ چگونه خواهد بود ؟

این مسئله تا اندازه ای بستگی به نامزد های حاضر و کنش های آنان نیز دارد ، به طوری که اگر اشخاص حاضر در انتخابات به مانند سال ۸۴ یک همگرایی کلی در شعار ها و وعده هایشان داشته باشند ، در گام اول اهمیت بیشتر را شناخته شدگی افراد خواهد داشت و پایگاه رای مردمی آنان تعیین خواهد کرد که رقبای اصلی چه افرادی خواهد بود ، حال یا از طریق کشیده شدن انتخابات به دور دوم یا از طریق ائتلاف نامزد ها نهایتا دو کاندید اصلی باقی خواهد ماند و با توجه به شعار های مشابه ، پیروز آن کسی خواهد بود که بتواند پیشنهاد مطلوب تری ارائه کند یا ویژگی خاصی افزون بر رقیب خود را به میدان عرضه کند .

اما در شرایطی که فضا به مانند سال ۷۶ و ۹۲ رقابت میان شعار های مشابه و یک شعار و وعده ی جدید باشد ، احتمالا پیروز انتخابات کسی خواهد بود که بتواند این شعار و وعده جدید را متناسب با فضای امروز کشور شناسایی و آن را در انتخابات به عنوان راهبرد اصلی خود معرفی کند ، همچنین پیش بینی می شود به مانند جریان اصلاحات که در سال ۷۶ با آقای خاتمی شروع گردید ، جریان مردم و معیشت که در سال ۸۴ با آقای احمدی نژاد آغاز شد و جریان تعامل با جهان که در سال ۹۲ و با آقای روحانی پیاده سازی شد ، در صورت ورود یک وجه تمایز و مزیت مهم ، این مسئله نیز جریان جدیدی در آینده کشور ایجاد خواهد کرد .



مقالات مرتبط:

- چیستی و چگونگی طرح تمایز برتر در انتخابات 1400

- سودای ریاست جمهوری و مسکن مهر

- ازدولت سیزدهم چه می خواهیم

- 12 گام برای شکوفایی اقتصاد ایران

- محاسن معرفی معاونین و وزرای ممورد نظر کاندیدای ریاست جمهوری پیش از برگزاری انتخابات

- انتخابات دولت سیزدهم رای به برنامه یا رای به شخص و جناح

 


 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالبی که شاید برایتان جالب باشد